سه شنبه های لعنتی
مدرسه سینا کوچه پشت اداره است . حدود ساعت 12 وقتی همه خسته از کار مشغول گرم کردن غذاهایشان می شوند با کوله پشتی خاکی و کفشهایی که بندش پله ها را جارو می زند از راه می رسد و تا رسیدن به اتاق مادرش در انتهای سالن طبقه دوم به همه سلام می کند . هر روز باید یک ساعت منتظر باشد تا . . .